راز نگـــاه ..
.
.
هر نگــاه گویای رازیست
که از درونــی سخت پیچیده زاده می شــود !
چنان کودکی مبهوت می مــاند
که به جستجوی جایی امن
در میان سبزه ها
و خاشاک پرسه می زند ...
و آنگــاه که انــدکی مهر می یابد
عریــان می شود !
مثل هر آنچه می توان به دندان گرفتش
یا از پرتو گرمش
بپا خاست ! ... " نورا "

.
.
.
پ.ن: افسار دلم دست خدا بود چنين شد!
اي واي اگر دست خودم بودچه ميشد؟
مقصود دلم مهر و وفا بود چنين شد!
گر قصد دلم جور و جفا بود چه ميشد ؟
+ نوشته شده در چهارشنبه ۱۳۸۹/۰۸/۱۹ ساعت توسط قطــره ی غــریب
|